موسوی، رهبری مدرن

انقلاب های سنتی یک خصوصیت بارز داشت و آن اینکه به دلیل تعارض میان دو اردوگاه سوسیالیسم و امپریالیسم در جهان دو قطبی، همواره هر بحران نسبتا مهمی می توانست بسرعت جامعه را دو قطبی کند، از یک سو حمایت یکی از قدرتهای بزرگ از مخالفان، و از سوی دیگر رابطه حکومت با قدرت دیگر، عملا تضادهای موجود را گسترش می داد، آشتی ناپذیر می کرد و جامعه را بسوی انقلاب پیش می برد. در بسیاری از انقلابات دهه پنجاه تا هشتاد، تعداد نیروهای فعال اجتماعی و رهبران انقلاب و کسانی که به خیابان می آمدند و نظامیان حامی انقلاب، به یک درصد جمعیت هم نمی رسید، این موضوع را در انقلاب کوبا، لیبی، عراق و بسیاری کشورهای دیگر می توان دید.
انقلاب یکی از ساده ترین رفتارهای سیاسی در سی سال انقلابیگری بعد از جنگ دوم جهانی بود و انقلاب 1357 ایران، یکی از کامل ترین این انقلاب ها بود، شاید بیشترین حضور مردم در خیابان، عمیق ترین تضاد اجتماعی در بحرانی ترین نقطه درگیری دو اردوگاه اتفاق افتاد.
رهبری انقلاب های سنتی نیز رهبری ساده ای بود، در حقیقت رهبران بطور دائمی از سوی قدرتهای جهانی حمایت می شدند، احزابی که ریشه در قدرت رقیب داشتند به میان می آمدند و فقط لازم بود که ده درصد جامعه تکان بخورد تا همه چیز به هم بریزد. انقلاب ها گاهی فقط در بخشی از پایتخت و گاهی در پایتخت رخ می داد. فرمول تصرف تلویزیون و گرفتن پادگان و تصرف مراکز رهبری و اداره حکومت، بسیاری از انقلابات، بخصوص انواع چپ آن را کمابیش به کودتایی مانند می کند.
اما، تغییرات اجتماعی و سیاسی در جهان تک قطبی، به دشواری منجر به تغییر اساسی قدرت می شود. در بسیاری موارد، مانند مصر، افغانستان، پاکستان، کوبا، حتی اگر هفتاد درصد مردم هم مخالف حکومت باشند، عملا تغییری اتفاق نمی افتد، چرا که برخلاف عصر انقلابات سنتی، نیروی خارجی واقعی برای فشار به حکومت وجود ندارد. از همین روست که ممکن است اشغال نظامی یا کودتا، یا بحران فرساینده و طولانی یک جامعه را بپوساند، فروبپاشد، به انحطاط دچار کند، بی آنکه منجر به تغییر در قدرت شود.
از سوی دیگر تغییر نظام رسانه ای و ارتباطی و فراگیر شدن اینترنت و تلویزیون های ماهواره ای عملا شیوه رهبری را در نظام های سیاسی و جنبش های اجتماعی تغییر داده است. کاریزما، به عنوان پدیده جامعه بسته، عملا کاربردی ندارد و هاله قدسی رهبران که در عصر ایدئولوژی مهم ترین فرشته نگهبان انقلابها بود، خودبخود بی اثر و بی ثمر می شود. چنین است که در دنیای مدرن رهبری کردن یک جنبش به هنر یک جنگ روانی و جنگ رسانه ای تبدیل می شود و رهبری حکومت ها نیز نه در خیابان ها و کوچه ها بلکه در رسانه ها اعمال اقتدار می کند. در حقیقت همه چیز بسوی مجازی شدن حرکت می کند. رهبری در چنین دورانی کاری دشوار و هنری غریب است.
جنبش اصلاحات، شاید مهم ترین نقطه ضعف اش در رهبری اجرایی و عملیاتی جنبش بود. رهبری جنبش با رفتاری سنتی و بدون باور داشتن قدرت جامعه مجازی، حرکت می کرد. اما آنچه در جنبش سبز رخ داده و آن را روز بروز قدرتمندتر، ماندگارتر و باورکردنی تر می کند، رابطه متقابل بدنه جنبش و رهبری و نیرویی است که عملا رهبری جنبش را به عهده دارد.
مصاحبه امروز میرحسین موسوی با سایت کلمه، یکی از درخشان ترین نقاط رهبری جنبش توسط وی بشمار می رود، او برخلاف عادت رهبران سابق جنبش های اجتماعی، بدون حاشیه روی و دروغ گویی و اغراق، بدون هیجان زدگی و سردرگمی و اشتیاق بیهوده، یک راست سر مسائل اصلی جامعه رفته و همه را چنان که لازم است، مطرح کرد. میرحسین موسوی نه نکته ای را ناگفته گذاشت و نه با گفته ای بیهوده افکار عمومی را بسویی که لازم نیست منحرف کرد. او نه یک رهبر فرزانه است، نه یک موجود شجاع و آسمانی، نه یک فیلسوفی که جملاتش را با آب طلا می نویسند و نه رهبری که جامعه را دچار تشنج می کند. او با کلمات معمولی طبقه متوسط امروز ایران، همه چیز را روشن و مشخص کرده است.
من قصد ستایش میرحسین موسوی را ندارم، اگرچه گاه رفتارش ستودنی است، اما، زمانی در مورد سید محمد خاتمی گفته بودم که او حرف های زیبایی می زند که مشکلات ما را حل نمی کند و زمانی در مورد گنجی فکر می کردم او حقایقی را می گوید که به جای اینکه ما را آگاه کند، همه ما را دچار گیجی و آشفتگی می کند. به نظر می رسد میرحسین موسوی این نکته را بخوبی دریافته است که بدترین کار برای رهبر یک جنبش، دیر حرف زدن، زیاد حرف زدن، و نداشتن لحن مناسب است.
گفتگوی امروز میرحسین موسوی در حقیقت برنامه روشنی را برای نحوه حضور مردم در انقلاب و روز 22 بهمن ارائه داده است. به نظر می رسد یک حضور روشن و درخشان در 22 بهمن می تواند بازی را با بهترین شکلی در اختیار ما قرار دهد. امروز دوران رهبری کاریزماتیک گذشته است، نیاز ما به رهبری کوچک و معمولی است که بتواند دقیقا آن کاری را که لازم است انجام دهد.
نظرات
کاملا موافقم. این کار از قهرمان پروری جلوگیری می کنه. همونطور که توی ذات جنبش سبز هم قهرمان پروری وجود نداره و موسوی هم این نکته رو بخوبی فهمیده.
حضور سبز با دلی پر از امید
گرفتن ار اس اس نظرات این مطلب.