جوک های غضنفر

چرا پوستر مسیح گران بود؟

اوایل انقلاب یکی داشت پوستر می فروخت. یک مشتری رسید و گفت: پوستر حاج آقا چنده؟ پوستر فروش گفت: ده تومن. گفت: پوستر حضرت مسیح چنده؟ گفت: صد تومن. مشتری که حزب اللهی هم بود، گفت: ای ضدانقلاب! پوستر حاج آقا رو می فروشی ده تومن، پوستر مسیح رو می دی صد تومن؟ پوستر فروش گفت: این حضرت مسیح رو به صلیب کشیدن و کشتن، شما این حاج آقا رو به صلیب بکش من پوسترش رو می فروشم هزار تومن.


غضنفر و امام خمینی
غضنفر پلیس راهنمایی و رانندگی شده بود. یک روز جلوی یک راننده متخلف رو گرفت و بهش گفت: گواهینامه تو بده. یارو که گواهینامه نداشت به عنوان رشوه یک اسکناس هزارتومنی درآورد و داد به غضنفر، غضنفر نگاهی به عکس آیت الله خمینی روی پوستر انداخت و گفت: آقای خمینی! ببخشید قیافه شما رو بجا نیاوردم، شما بفرمائید.
غضنفر به نماز جمعه می رود
غضنفر می ره برای نماز جمعه جلوی دانشگاه تهران، همین طور که وارد می شد یک دفعه سر در دانشگاه تهران رو می بینه و می گه: عجب پنجاه تومنی بزرگی!
امام خمینی و کلاغ

ادامه مطلب: چرا پوستر مسیح گران بود؟

 

این غضنفرها، قسمت دوم

(17 votes, میانگین 3.65 از 5)
در قسمت اول «این غضنفرها» تا حدی با غضنفر عزیز ما آشنا شدید، در این قسمت با غضنفر و برخی دیگر از اعضای خانواده او آشنا می شوید.
بچه اردبیل بود
یک روز یک بچه اردبیلی با بچه تهرونی یه دعواش می شه.
بچه تهرونی یه می گه: می زنم پک و پوزتو جیک ثانیه صاف می کنم.
بچه اردبیلی می گه: برو بینیم بابا! تو اصلا وجودش رو نداری! من بچه اردبیل ام
بچه تهرونی می گه: آقا رو! تو بچه اردبیلی؟ منم بچه امام حسین ام!
اردبیلی یک نگاهی به بچه تهرونی یه می کنه و در حالی که اشک می ریخته، می گه: جدا راست می گی؟ علی اصغر توئی؟ چقدر قیافه ات عوض شده!

ادامه مطلب: این غضنفرها، قسمت دوم

 

این غضنفر ها، قسمت اول

(25 votes, میانگین 3.28 از 5)
ممکن است بعضی از این جوک ها را شنیده باشید و ممکن است همه شان را شنیده باشید، در هر حال من قصد دارم تمام جوک های پنجاه سال اخیر را در این صفحه بگذارم، برای همین هر روز ده جوک را خواهید خواند، معمولا شخصیت جوک های هر روز ثابت است. شخصیت جوک های امروز غضنفر و خانواده اوست، بله، دوستان، من هم به همان فکری هستم که شما فکر می کنید، البته من آنقدر بی ادب نیستم و نمی خواهم کاری هم با شما بکنم. فردا ادامه جوک ها را می خوانید
و خدا غضنفر را آفرید
غضنفر صبح وایستاده بود جلوی آینه و خودش رو نگاه می کرد، گفت: خدایا! آفریدی؟ ریدی!

ادامه مطلب: این غضنفر ها، قسمت اول

   

چند جوک تازه و کوچک و مسخره

(6 votes, میانگین 3.33 از 5)
تهاجم فرهنگي
يه روز به حاج آقا گفتن كه در مورد اين لباسهاي غربي و تحريك كننده كه زنها مي‏پوشن سخنراني كن، ولي طوري حرف بزن كه مردم ناراحت نشن. حاج آقا سخنراني كرد و گفت: من نمي‏دونم اين مدلهاي غربي چيه در اين شهر پيدا شده، واقعاً نمي‏فهمم اين خواهراي ما اخيراً همه‏شون دامناشون تنگ شده، يا اخيراً همه‏شون چاق شدن؟


فوزيه
غضنفر با دوست دخترش رفته بود پارك. مأمورين اونو گرفتن و ازش پرسيدن: از كجا مياي؟
گفت: ميدان وليعهد.
مأمور زد تو سرش و گفت: خاك بر سرت، وليعهد مرد، حالا انقلاب شده، بايد بگي ميدان ولي‏عصر.
بعد مأمور ازش پرسيد: كجا ميري؟

ادامه مطلب: چند جوک تازه و کوچک و مسخره

 

دایورت

(14 votes, میانگین 4.57 از 5)
یکی پرسید: مگه این مسوولان مملکت نارضایتی مردم به گوششون نمی رسه؟
اون یکی گفت: چرا، به گوششون می رسه، ولی مدتی است که گوششون رو دایورت کردن روی تخم شون.

ادامه مطلب: دایورت

   

بوک مارک

Facebook Fanbox 1.5.x.0

همراهان

 86 مهمان حاضر